جدایی و مرگ

گناه ما را از خدایی که حیات می‌بخشد جدا می‌کند.

چون خدا قدوس است، گناه ما به جدایی می‌انجامد، هم در این زندگی و هم تا ابد. به همین دلیل است که دنیا این‌قدر زخمی و آشفته است و رابطه‌ها این‌قدر شکننده‌اند. فاصله‌ای که حس می‌کنیم، ما را به بزرگ‌ترین نیازمان راهنمایی می‌کند: آشتی با خدا.

انسان
مستقلگناهکار
خدا
محبتقدوس
گناه

«مزد گناه مرگ است.»

رومیان 6:23

تأمل کنید

چه چیزی شکسته به نظر می‌رسد—در رابطه‌تان با خدا، با دیگران، یا در درون خودتان؟

در کتاب مقدس، «مرگ» فقط از کار افتادن قلب نیست. یعنی جدا شدن از سرچشمۀ حیات. گناه همین حالا مرگ روحانی به بار می‌آورد، سرانجام مرگ جسمانی، و اگر درمان نشود، مرگ ابدی. دردها و آشفتگی‌های دنیا پژواک همین جدایی است. رابطه‌های از هم پاشیده، پوچی درونی، فرسوده شدن بدن: همه نشان می‌دهند که میان انسان و خدا شکافی افتاده است.

عیسی جدایی نهایی را این‌گونه توصیف کرد: بیرون ماندن از حضور خدا. جهنم اتاق شکنجه‌ای نیست که خدایی خشمگین ساخته باشد. نتیجۀ تلخ و نهایی انتخاب انسان است که می‌خواهد بدون خدا زندگی کند. به قول سی. اس. لوئیس: «درهای جهنم از درون قفل شده‌اند.» خدا در نهایت به انتخاب شما احترام می‌گذارد، حتی اگر انتخاب کنید بدون او باشید، چون محبت خودش را به زور به کسی تحمیل نمی‌کند.

به همین دلیل است که کارهای خوب نمی‌توانند مشکل را حل کنند. این شکاف، کارنامۀ کارهای بد نیست؛ یک رابطۀ شکسته است. این‌طور فکر کنید: اگر به دوستتان خیانت کنید، لطف کردن به غریبه‌ها آن رابطه را ترمیم نمی‌کند. آشتی به چیزی شخصی‌تر نیاز دارد. به کسی نیاز داریم که در این شکاف بایستد. به یک میانجی نیاز داریم.

آیات کتاب مقدس

رومیان 6:23

«مزد گناه مرگ است.»

اشعیا 59:2

«تقصیرات شما، میان شما و خدایتان جدایی افکنده است.»

دوم تسالونیکیان 1:9

«جزای ایشان هلاکت جاودانی از حضور خداوند و از جلالِ قدرت او خواهد بود.»

به این فکر کنید

  • اگر جدایی مشکل است، آشتی واقعی به چه چیزی نیاز دارد؟
  • درک مرگ به عنوان جدایی چگونه شکستگی دنیا را روشن‌تر می‌کند؟
س:

چرا عواقب گناه ابدی است؟

ج:

سنگینی یک توهین بستگی دارد به اینکه به چه کسی توهین می‌کنید. خدا بی‌نهایت نیکو و قدوس است؛ پس رد کردن او وزنی بی‌نهایت دارد. ابدی بودن این جدایی، زیاده‌روی خدا نیست؛ نشانۀ احترام او به آزادی انسان و به حقیقت ذات خودش است. اما دل خدا در پی نجات دادن است، نه محکوم کردن. به همین دلیل است که آشتی در مسیح را به ما عرضه می‌کند. انجیل یعنی خدا بی‌وقفه به دنبال ما می‌آید تا نگذارد برای همیشه از او دور شویم.

س:

آیا جهنم فقط یک استعاره است؟

ج:

تصویرهای کتاب مقدس به واقعیتی اشاره دارند که از یک استعاره بدتر است: بیرون ماندن از حضور نیکوی خدا. چه شعله‌ها را واقعی بدانیم چه نمادین، اصل مطلب جدایی از کسی است که برای او آفریده شده‌اید. جهنم برای کسانی نیست که خدا را می‌خواستند و نتوانستند پیدایش کنند. پایان تلخِ رد کردن اوست. فوریت انجیل در همین است: می‌خواهد پیش از آنکه این رد کردن همیشگی شود، جلویش را بگیرد.

س:

آیا جدایی از خدا بیش از حد سخت نیست؟

ج:

گناه علیه خدای بی‌نهایت و قدوس وزن بی‌نهایتی دارد. مثل تفاوت بین توهین به یک غریبه و خیانت به همسرتان است: رابطه شدت را تعیین می‌کند. شگفتی این نیست که جدایی جدی است، بلکه این است که خدا با هزینه‌ای بسیار سنگین بر خودش راهی برای بازگشت فراهم کرده است. صلیب هم نشان می‌دهد خدا چقدر گناه را جدی می‌گیرد و هم چقدر گناهکاران را دوست دارد.

س:

چرا خدا نمی‌تواند گناه را نادیده بگیرد؟

ج:

چون محبت واقعی با بدی روبه‌رو می‌شود. «نادیده گرفتن» گناه یعنی رها کردن قربانیان و بی‌اهمیت شمردن بدی. قدوسیت خدا یعنی او نمی‌تواند با خطا طوری رفتار کند که انگار مهم نیست. اما انجیل همین است: خدا به جای نادیده گرفتن گناه، با آن برخورد کرد، کامل و عادلانه. در صلیب، خدا نه گناه را نادیده گرفت و نه گناهکار را.